ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

233

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

آويختم ، مرگ را به چشم خود ديدم كه تن بگرفتارى دادم . بعد از آن آن ايرانى اسير بسعد خبر داد كه عده سپاهيان رستم بالغ بر صد و بيست هزار تن مىباشد كه اتباع و غلامان آنها نيز همين عدد را دارند آنگاه آن اسير ايرانى مسلمان شده ملازم طليحه گرديد و در جنگ قادسيه امتحان خوبى داد و دليرىها كرد ( نام او مسلم شده بود و او يكى از سرداران معروف و حكام مشهور اسلام شده بود كه تاريخ او در كتب تاريخ بتفصيل ذكر شده ) سعد هم نام او را مسلم نهاد . رستم از آن محل سوى ميدان لشكر كشيد . جالينوس هم رسيد و به او پيوست ( با سپاه خود ) همچنين ذو الحاجب ( بهمن جاذويه ) . جالينوس در قبال زهره ( سردار عرب ) نزديك قنطره ( پل ) لشكر زد . ذو الحاجب هم در طيزناباذ لشكر زد و رستم در خراره . بعد از آن رستم سوى قادسيه رهسپار شد . تاريخ خروج او از مدائن تا رسيدن بقادسيه مدت چهار ماه بود باميد اينكه اعراب بستوه آمده بدون جنگ برگردند . او از آنچه پيش از آن رخ داده بود ( شكست ايرانيان ) بيمناك بود ولى پادشاه پياپى به او فرمان شتاب ميداد كه زودتر نبرد را آغاز كند . عمر هم بسعد نوشته بود كه صبور باشد و شتاب نكند چون رستم بقادسيه رسيد در محل عتيق مشرف بر سپاه سعد ايستاد و خوب نگاه كرد مردم ( سپاهيان ايران ) هم پياپى پياده مىشدند و از فزونى عده انبوه شده بودند مسلمين هم از تعرض آنها خوددارى ميكردند . رستم سى و سه زنجير فيل همراه داشت كه يكى از آنها پيل سپيد شاپور بود . پيلها هم با آن پيل بزرگ انس داشتند . هيجده پيل در قلب سپاه قرار داده شد در دو جناح راست و چپ هم يازده پيل آماده كرد رستم كه شب را در آن محل بصبح رسانيده بود هنگام بامداد سوى خفان رفت و دنباله سپاه مسلمين را بازديد نمود سپس از آنجا راه بالا را گرفت تا بقنطره ( پل ) رسيد و مسلمين را خوب نگاه كرد و بر محلى بلند ايستاد كه قنطره باشد تا مشرف بر سپاه سعد شود . نزد زهره فرستاد و او را به صلح دعوت نمود